ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

208

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

روايتست كه جالوت تا آنجا بود كه تركشش سيصد من بوده است . و در سير الملوك بيشتر از اين گويد ، پس داود سنگى بفلاخن اندر نهاد ، خداى تعالى باد را فرمان داد كه ترك از سر جالوت برگرفت ، و داود سنگى بينداخت و بر سرش آمد چنانك مغزش بريخت ، و بمرد و سنگ بر زمين آمد و پاره پاره گشت ، و بعدد هر سوارى [ 1 ] پارهء بر ايشان آمد و بكشت هر چه در پيش بودند ، ( 136 - آ ) و ديگران هزيمت شدند قال اللّه تعالى : فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ . پس طالوت دختر [ 2 ] بوى داد و انگشترى و همه مردم مطيع شدند ، بعد از سى سال كه اشموييل بمرد ، طالوت هر چند عالم كه در بنى اسرائيل بود همه را بكشت ، و داود گريخته بود ، و [ طالوت ] زنى عالمه را بحاجبى داد تا بكشد ، نكشت ، و نگاهش همى داشت ، بعد از مدتى طالوت پشيمان شد ، و كسى را مىطلبيد كه از وى بپرسد كه توبهء وى چيست ، كس را نيافت ، حاجب آن زن را بياورد ، و بپرسيد ، گفت مرا بگور پيغامبرى بريد تا دعا كنم و او زنده شود ، و بگويد ، پس او را بگور اشمويل آوردند ، زن دعا كرد ، اشموييل سر از گور برآورد گفتا ، توبت طالوت چيست ؟ گفت آنك با دوازده پسر بحرب جباران رود تا كشته گردد ، پس طالوت همچنان كرد و بحرب رفت تا شهادت يافت ، و داود را پادشاهى مستخلص گشت ، و اللّه اعلم . داود النبى عليه السلام نسب او داود بن ايشى بن عوبد بن ياعز بن سلحون بن نحشون بن عمى نادب بن رام بن حصرون بن فارض بن يهودا [ 3 ] بن يعقوب و خداى تعالى پيغامبر را گفت : وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ، پادشاهى و نبوّت او را بود ، و سليمان را و يوسف را عليهم السلام . خداى تعالى او را ( 136 - ب ) فرمود كه دين موسى نگاه دارد ، و او را زبور فرستاد

--> [ ( 1 ) ] اينجا در حاشيه عبارتى بوده و بصحافى حذف شده ، [ ( 2 ) ] اصل : دخترى [ ( 3 ) ] اصل : داود بن ايشان . . . عور - عامر - شمعون - محسون - عمران - رام - بكرون - قارص الخ . . . و از طبرى ( طبع ليدن ج 2 ص 559 ) اصلاح شد